على اصغر ظهيرى
81
قصص الحسين (ع) (فارسى)
شريعهء فرات محافظت كنند ، تا مبادا قطرهء آبى به ياران امام عليه السل برسد ، همين كه عباس عليه السل به آنجا رسيد او را محاصره كردند و تير به چله كمان گذاشته و او را تيرباران كردند ، اما حضرت هرگز نهراسيد و چون شير غرّندهاى به صف آنان حمله نمود ، از هر طرفى كه حمله مىكرد ، دشمنان فرار مىكردند ، سرانجام پس از نبردى دليرانه وارد شريعهء فرات شد . سخت تشنگى بر او روى آورده بود ، مشت آبى برداشت نزديك دهان آورد ، اما نياشاميد و آب را روى آب ريخت . مشك را پر از آب نمود و از شريعه بيرون شتافت ، تمام فكر او اين بود تا آب را به خيام برساند و كودكان را از درد عطش نجات دهد ، دشمنان او را محاصره كردند ، آن حضرت با شجاعت تمام به دشمنان حمله مىنمود ، تا اينكه ظالمى كه كمين كرده بود با ضربتى بر دست راست او دستش را قطع كرد . عباس عليه السل مشك رابه دست چپ گرفت و فرياد زد : واللَّه ان قطعتموا يمينى * انى احامى ابدا عن دينى دوباره حكيم بن طفيل ضربتى زد و دست چپ حضرت را نيز جدا نمود ، حضرت مشك را بدندان گرفت و همّت گماشت تا آب را به خيام برساند ، كه ناگاه تيرى بر مشك خورد و تمام آب آن ريخت . سپس ظالمى او را با ضربهاى از روى اسب به زمين انداخت ، در اين